که عشق آسان نموداول سپس افتادمشکلها



 تمام دخترکان را نشانه میکردند

به خنده صحبتی از کار ِ خانه میکردند
اگرچه رنج ِ سفر، زخم ِ راه را دیدم
دوباره آمدم و قتلگاه را دیدم
برای قافله ات بیرق عزا مانده
هنوز تکیه ای از خیمه ها به جا مانده
هنوز گِردِ مزار ِ تو دشتی از خار است
بمیرم ای گُل ِ من دیدنت چه دشوار است
هنوز رویِ زمین تیرهای خونین است
هنوز رویِ زمین نیزه های سنگین است
هنوز از بدنت بویِ سیب می آید
به دستِ بی رمقم ظرفِ آب آوردم
اگرچه خویش به دستِ رباب آوردم

بنوش جرعه یِ آبی که تشنه ات دیدم
اسیر ِ مرثیه یِ سنگ و دشنه ات دیدم

.

 

/ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 / 14:51 / khanom fatemeh /

من همین چندروز پیش رفتم فیلم شیار143 رو دیدم واقعا عالی بود

البته هرکی یه نظزی داره ولی به نظرمن خیلی روش تازه وخوبی داشت

زندگی یه مادری رو نشون میداد که پسرش رفته بود جنگ و15 سال ازش بیخبر بود

هیچ داستان عجیب و خاصی هم نداشت فقط گوشه هایی از زندگی یه مادر با این شرایط رو نشون میداد

زیباترین صحنش هم صحنه آخرش بود

بهتون توصیه میکنم برید ببینید

من که خیلی لذت بردم

البته لذت نه به معنای خوشحالی 

به معنای تلنگر یه فکر درباره زندگی هایی که اینطوری گذشت و ما حالا داریم چه میکنیم

 

 

 


برچسب‌ها: شیار143
/ جمعه هفتم آذر 1393 / 17:2 / khanom fatemeh /

کوچه به کوچه پشت نی از بس دویده ام

باور نمی کنم سر قبرت رسیده ام
مهمان خسته آمده از جا بلند شو
دیگر توان نمانده مرا قد خمیده ام
چشمی نمانده تا که تماشا کنم تو را
سویی نمانده بهر من ای نور دیده ام
شاید نمی شناسی مرا پیر تر شدم
من زینبم که داغ غمت را کشیده ام
لطفی کن و کنار خودت دفن کن مرا
دیگر حسین به جان خودت من بریده ام

/ سه شنبه چهارم آذر 1393 / 18:17 / khanom fatemeh /

وبازهم زنی از تبار شیر زنان آریایی رفت

برای شادی روح مادر شهید بابایی سرکارخانم فاطمه خویینی صلوات


/ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 / 10:44 / khanom fatemeh /

مرتضی پاشایی هم درگذشت

روحش شاد وخدا بیامرزتش

 

 

/ جمعه بیست و سوم آبان 1393 / 15:56 / khanom fatemeh /

ای زمین کربلا قنداقه اصغر چه شد
نخل سرو قامت عباس آب آور چه شد
ای زمین کربلا بر گو شبیه مصطفی
آن تن صد پاره اندر خاک و خون اکبر چه شد
ای زمین کربلا کو یوسف گم گشته ات
آن که داغش زد مرا آتش به جان آخر چه شد
ای زمین کربلا نبود مرا صبر و قرار
از حسینم ده خبر آن کشته خنجر چه شد
ای زمین کربلا دیدم تنش عریان ولی
کو سلیمان مرا انگشت و انگشتر چه شد  

/ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 / 18:7 / khanom fatemeh /

 

آه! اینجاست شروع سفرش، یادت هست؟
«نینوا… ماریه… نام دگرش…»، یادت هست؟
آه! اینجاست مناجات شب آخر او
حال نیمه شب و آه سحرش یادت هست؟
آه! اینجا پدر آسیمه سر از راه رسید
روی بگذاشت به روی پسرش، یادت هست؟
آه! اینجاست که او خواست علی اصغر را
گفتی آرام: «بیا و ببرش»، یادت هست؟
آه! اینجا به دل حرمله ها کار نکرد
خطبه خوانی علی و پدرش، یادت هست؟
آه! اینجاست که سیمرغ حرم سقا شد
لیک با آب زمین ریخت پرش، یادت هست؟
داغ جانسوز برادر به برادر که رسید
زیر آن بار دوتا شد کمرش، یادت هست؟
چون که می گفت : «خداحافظتان اهل حرم»
“طرز عاشق کشی” چشم ترش یادت هست؟
بی خبر از پسر فاطمه مضطر بودیم
ذوالجناح آمد و آمد خبرش، یادت هست؟
و همین جا وسط مهلکه ناگه دیدیم
جای خورشید نشسته است سرش، یادت هست؟

/ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 / 15:57 / khanom fatemeh

 یا حـسـین غریب مادر تویی ارباب دل من یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

یه روزی میاد آقاجون که منم سگ تو باشم چشـامو موقع مرگـم زیر پات گذاشـته باشم

آقـا من خودم می دونم لایق این حرفها نیستم اما از شـما چه پنهون، از اهل زمونه خسـتـم

دل من عاشق می مونه دائم از شما می خونه منو میشناسی آقاجون من همونم اون دیوونه

تمـوم مردم دنیـا ما را می خونـن دیوونه آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه

تا وقتی عشق تو باشه اینها حرف و بهونه واسه عشق تو هلاکم این خط و اینم نشونه

حسرت زیارت تو،مونده تو این دل زارم کـربـلا تـو تا نـبـیـنم آروم و قـرار ندارم

چشم های قشنگ عبّاس خوابو از چشمام گرفته بدون تو گـم میشم تو، شب و روز و ماه و هفته

یـل کربـلا اباالفـضـل قربون اون قد و بالات فدای خشکی لب هات فدای خشکی لب هات

می شنوم صدای پاتو روی زمین قدم میذاری صدای رقـیّه مـیـاد عـمـوجان کی آب مـیاری

سیدذاکر

 

/ شنبه دهم آبان 1393 / 18:10 / khanom fatemeh /

السلام علیک یا ابا عبدا... الحسین

زینب جان شرمنده که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود...

وشرمنده تر که ما حسینی نشدیم

 

 

حسین تشنه آب نبود بلکه تشنه لبیک بود...

((دکتر شریعتی))

 

یه چیزی رو هم من درمورد درکتر شریعتی بگم اونم اینکه  کفرنامه که خیلیا فک میکنن برای دکتر شریعتیه یه جور شایعست

اصل این کفرنامه برای یه نویسنده ارمنی ساکن ایران به نام کارو هستش

خودتون هم میتونید برید توی اینترنت ببینید تا مطمئن بشید

/ چهارشنبه هفتم آبان 1393 / 19:6 / khanom fatemeh /

عید غدیر مبارککککککککککککک

 

/ یکشنبه بیستم مهر 1393 / 18:52 / khanom fatemeh /

بازم برا هزارمین بار باید به گروه والیبال دست مریزادگفت

ایندفعه واسه اینکه مربی با اخلاقشون رو اینبار بعد قهرمانی فراموش نکردن

حتی مربی خارچه تیم آقای کواچ هم به احسین معدنی احترام گذاشت وگفت این قهرمانی مال اونه

چاش خالیه تا نتیجه زحمتاشو ببینه

تقدیم قهرمانی تیم ملی والیبال به مرحوم حسین معدنی


برچسب‌ها: والیبال, دوستداران والیبال, حسین معدنی, قهرمانی با حسین معدنی
/ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 / 18:28 / khanom fatemeh /

عید قربان مبارککککک

یه صلوات برای پیامبرعزیزمون هم بفرستین

/ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 / 15:41 / khanom fatemeh

هموطنان عزیز برد مقتدرانه تیم ملی عزیز والیبالمون رو در بازیهای آسیایی برای اولین بار به همه تبریک میگمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

بچه های والیبالیست عزیز ازهمه تون تشکر میکنیم ودم همتون گرمممممممممممممHappy Dance

واقعا تک هستینشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


برچسب‌ها: والیبالیست های ایران, موفقیت والیبال, تشکر از والیبالیست ها, والیبال قهرمان آسیا
/ جمعه یازدهم مهر 1393 / 16:21 / khanom fatemeh /

«سعید عبدولی» کشتی‌گیر ایرانی در شرایطی از حضور در مرحله نهایی بازهای اینچئون بازماند که در دو دقیقه اول بعد از چند فیتوی متوالی و کسب شش امتیاز، موفق به ضربه کردن حریفش شده بود. وی با رأی داوران برنده اعلام شد، اما بعد از اعمال نفوذ داوران برای کشتی‌گیر میزبان، رئیس تشک در کمال تعجب دوباره رأی به ادامه کشتی داد که به باخت او منجر شد.

دآخه خب ینی چییییییی؟

چرا حق مارو میگیرن؟

اون سری هم دقیقا حق همین کشتی گیر رو خوردن

به خدا این کارا آخر عاقبت نداره

عاقای سعید عبدولی: این مهمه که تو همیشه برای ما قهرمانی

83-31.jpg

/ سه شنبه هشتم مهر 1393 / 18:35 / khanom fatemeh /

شبهای جمعه که میشه دلها بهونه میگیره / هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر، یکی کنار مادرش / یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر غمگین و آرام / میاد کنار شهید گمنام
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
یه جعبه خرما برای فاتح خونی میاره / آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بچه می ، گوش بده به حرفای من / از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری؟ / یا که مثل من بی کس و کاری
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه / غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت. منم همیشه باورت / نمیذارم تنها بشی. مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون یه بچه دارم / چند ساله از اون خبر ندارم
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
آخ که دلم برات بگه از پسرم یه خاطره / لحظه ی جبهه رفتنش، ساعتی که می خواست بره
از اون لباس خاکی و از اون کلام آخرش / هر قدمی میرفت جلو نگاه می کرد پشت سرش
دیگه نیومد، رفت ناپدید شد / چشام به درب خونه سفید شد
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
دیگه از اون روز تا حالا منتظر زنگ درم / بس که دلم شور میزنه نصف شب از خواب می پرم
بسه دیگه خسته شدی دوباره خیلی حرف زدم / با این که قول داده بودم اما بازم گریه شدم
خدا نگهدار پسرم فعلا ازت جدا میشم / شاید مسافرم بیاد، زشته تو خونه نباشم….
با صد امید و آرزو مادر مفقود الأثر / بلند شد از کنار قبر، شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر کارش همینه / خبر نداره بچه ش همینه
چند ساله مادر کارش همینه / خبر نداره بچه ش همینه
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا

/ جمعه چهارم مهر 1393 / 13:16 / khanom fatemeh

بدی کردیم و خوبی یادمان رفت ,

 ز دلها لای روبی یادمان رفت ,

 به ویلای شمالی خو گرفتیم ,

 شهیدان جنوبی یادمان رفت 

/ چهارشنبه دوم مهر 1393 / 15:32 / khanom fatemeh /

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه


قیصر امین پور

/ دوشنبه سی و یکم شهریور 1393 / 12:45 / khanom fatemeh /

به گزارش "ورزش سه"،  ایران یک مدال طلا توسط حمید سوریان (59 کیلوگرم)، یک مدال نقره توسط امید نوروزی(66 کیلوگرم) و دو مدال برنز توسط افشین بیابانگرد (71 کیلوگرم) و قاسم رضایی (98 کیلوگرم)وبا 42 امتیاز بالاتر از تیم قدرتمند روسیه عنوان قهرمانی را کسب کرد.

البته تیم ملی کشتی فرنگی در بازیهای المپیک 2012 لندن با سرمربیگری محمد بنا و با سه مدال طلای حمید سوریان، امید نوروزی و قاسم رضایی عنوان قهرمانی را کسب کرده بود.

تیم ملی کشتی فرنگی تاکنون در پیکارهای قهرمانی جهان 27 مدال شامل 11طلا،  4نقره و 13 برنز کسب کرده است.

تیم ایران همچنین در رقابت های کشتی فرنگی قهرمانی سال 2011 جهان در استانبول سوم شد و در سال 2010 مسکو و 2013 مجارستان هم عنوان هشتمی را کسب کرد.

 

 

خب این قهرمانی رو به همه هموطنان عزیزم تبریک میگم

/ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 / 13:12 / khanom fatemeh

/ پنجشنبه بیستم شهریور 1393 / 16:30 / khanom fatemeh /

/ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 / 14:24 / khanom fatemeh /

هموطنان عزیز :

لطفا در مصرف آب صرفه جویی کنید

وضعیت آب بحرانیه

/ سه شنبه هجدهم شهریور 1393 / 12:57 / khanom fatemeh

((سلام علی آل طاهاویاسین

سلام علی آل خیرالنبیین))

سلام برتو ای امام انس وجان...

سلام برتو ای خورشید تابان ولایت...

سلام ای شاه غریبان...

سلام ای ضامن آهوان...

ای امام هشتم...

ای پناه بخش درماندگان...

روز میلادت مبارک.

/ یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 / 13:47 / khanom fatemeh /

/ چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 / 17:0 / khanom fatemeh /

به دوستانی که در ایران زندگی میکنند و جهت همدردی با بیماران "ای ال اس" سطل آب و یخ روی خودشون میریزند باید عرض کنم که شما باید با کشور عزیزت احساس همدردی کنی که در خطر بسیار بزرگ کم آبی هست...

 

/ شنبه هشتم شهریور 1393 / 13:6 / khanom fatemeh

/ پنجشنبه ششم شهریور 1393 / 17:20 / khanom fatemeh /

کار خودمه

/ شنبه یکم شهریور 1393 / 12:22 / khanom fatemeh /

دعا برای فرج

 

بنی اسراییل با دعا و گریه ، ظهور منجی خود را 400 سال جلو انداختند...
.
.
بیایید همه با هم...در یک زمان مشخص برای ظهور امام زمان (ارواحنا فدا...)دعا کنیم...

.
مگه ما از اونا کمتریم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.

باور کنید با همین تعداد هم میشود....فرج را نزدیک کرد...
.
.
 
همگی با هم در 31 مرداد سا عت 11 شب دعای *الهی عظم البلا....* را میخوانیم...
 
 
/ چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 / 12:35 / khanom fatemeh /

مهراب قاسم‌خانی - نویسنده سریال‌های طنز تلویزیون همچون «ساختمان پزشکان» و «پژمان» - در گفت‌و‌گو با خبرنگار سرویس تلویزیون و رادیو خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در ادامه این مطلب گفت: واقعا باب عجیبی باز شده است که یک نفر را پیدا کنیم و به آن فحش بدهیم نه اینکه نقد کنیم بلکه حمله کنیم و فحش بدهیم؛ در واقع با یکی با خشونت برخورد کنیم، یعنی اصلا ماجرا نقد نیست در حالی که به نظرم این حمله‌ها هیچ کمکی نمی‌کند و فقط یک خشونتی را به جامعه وارد می‌کند.

 تلویزیون خودش را از ما جدا کرده است

 مهراب قاسم‌خانی در واکنش به حواشی پیش آمده برای سریال «هفت سنگ» و پاسخ به اینکه یک سریال تلویزیونی تا چه میزان مجاز به اقتباس از سریال‌های مطرح دنیاست؟ اظهار کرد: متأسفانه تلویزیون خودش را از مایی که برایش کار می‌کنیم جدا کرده است. در حالی که اگر سریالی پخش می‌شود متعلق به تلویزیون است. حال بذرافشان آن را ساخته باشد یا سروش صحت و کسی که این سریال را نقد و به آن حمله می‌کند، انگار که به تلویزیون حمله کرده است در نتیجه تلویزیون باید از سریال خودش دفاع کند.

 آدم اگر اقتباس می‌کند، بگوید

 وی درخصوص تشابه سریال «هفت سنگ» با سریال آمریکایی «خانواده مدرن» (Modern family)،‌ اظهار کرد: من آن سریال آمریکایی را دیده‌ام، بخش‌هایی از سریال «هفت سنگ» را نیز دیده‌ام و مشکلی با این قضیه ندارم که اقتباس است، برداشت است و یا کپی، اما تنها مشکلی که از همان ابتدا داشتم این بود که آدم اگر اقتباس می‌کند، بگوید. در نتیجه باید در تیتراژ ذکر می‌شد.

 این اقتباس گرفتن اشکالی نداشت، حتی خوب هم هست

مهراب قاسم خانی ادامه داد: به نظر من این اقتباس، اشکالی ندارد، حتی خوب هم هست. مردم ما به هر دلیلی از جمله ممیزی‌ها نمی‌توانند سریال «Modern family» ببینند. در تلویزیون ما نیز پخش نخواهد شد و حتی به شکل مجاز هم فروخته نخواهد شد؛ بنابراین چه اشکالی دارد، مردم از طریق سریال «هفت سنگ»، «Modern family» را که داستان، قصه و شخصیت‌پردازی خوبی دارد و از فضای سریال‌های ما و حتی کارهای خودمان بالاتر است را ببینند. به این شکل توقع مردم از سریال‌ها بالاتر می‌رود و رقابت جدی‌تر می‌شود. با کپی‌ کردن می‌توانیم محصولات خوب دنیا را به مردم نشان دهیم که اگر اصل آن را نمی‌بینند حداقل کپی آن را ببینند. اینجا انواع آدیداس‌های تقلبی را دیده‌ایم!

 شاید «هفت‌سنگ» توی ذوق خیلی‌ها خورده است

مهراب  قاسم‌خانی در بخش دیگری از این گفت‌وگو با بیان اینکه بازیگران سریال «هفت سنگ» را دوست دارد، اشاره کرد: با توجه به رزومه و تخصصی که این بازیگران دارند، آن‌ها را دوست دارم. شاید این سریال چون به اندازه «Modern family» خوب نشده است توی ذوق خیلی‌ها خورده است.

 

 تلویزیون سریع خودش را به مردم می‌چسباند

 این نویسنده درخصوص تلویزیون نیز گفت: کاری که تلویزیون می‌کند، این است که سریع خودش را به مردم می‌چسباند که بله الان ما هم شورای نظارت می‌گذاریم تا ببینیم ماجرا چیست. در واقع به گونه‌ای به خانواده خودش پشت می‌کند و اینگونه می‌شود که در سال‌های اخیر اتفاقی مشابه آنچه برای سریال کمال تبریزی افتاد، رخ می‌دهد؛ به گونه‌ای که تلویزیون پرچم را به دستش گرفت و جلوتر از همه راه افتاد. در حالی که سریال تلویزیون است و تلویزیون آن را ساخته است. اگر تلویزیون مجوز داده‌ است، خب اشتباه از آن بوده است. اگر من طرح سریالی با مضمون غیراخلاقی پیشنهاد بدهم، تلویزیون تصویب کند، مسئولیتش با خودش است. حال که تصویب کرده است، ناظر کیفی دارد، ناظر پخش دارد و...، مسئولیت با خودش است؛ اما سریع ما را می‌فروشند و کنار می‌گذارند و سپس می‌گویند ببخشید این اتفاق پیش آمد از دستمان در رفته بود.

 تخشید را کنار گذاشتند چون شجاع بود

 وی در ادامه گفت: به نظر من اگر بعد از هر سریالی قرار است این گونه باشد، تلویزیون کل مسوولانی که این سریال را تصویب کرده‌اند باید اخراج کند. کاری که فقط با آقای تخشید انجام دادند چرا که با سیاست‌های او مخالف بودند. آقای تخشیدی که تا آخرش با سریال آقای تبریزی موافق بود. دلش می‌خواست و پشتش هم ایستاد ولی چون این رفتارش جزو سیاست‌های صداوسیما نبود که آقای کمال تبریزی را بفروشد و روی صندلی حفظ کند، کنار گذاشتند. آقای تخشید را کنار گذاشتند به خاطر اینکه تنها مدیر شجاع تلویزیون بود.

 تلویزیون اجازه نداد ما هم درتیتراژ قید کنیم

 مهراب قاسم‌خانی در بخش دیگری از این گفت‌وگو اشاره کرد: اینکه می‌گویم اشتباه تلویزیون است، برای این است که پیش از این، ما دو - سه قسمت از یک سریال را نه کپی عین به عین بلکه طرح کلی آن را از یک سریال خارجی برداشتیم و می‌خواستیم که در تیتراژ قید کنیم که تلویزیون اجازه نداد. اما خودمان بعدها با مصاحبه‌هایی که انجام دادیم اعلام کردیم که این کار را کرده‌ایم. در نتیجه کوتاهی از عوامل سازنده این سریال این بود که باید به شکل گسترده اعلام می‌کردند و نصف بیشتر این نقدها و حمله‌ها دیگر وجود نداشت.

 

 نباید حساب کنیم تلویزیون خانه ماست

 این فیلمنامه‌نویس در بخش پایانی صحبت‌هایش اظهار کرد: مایی که در تلویزیون کار می‌کنیم خیلی نباید حساب کنیم که تلویزیون خانه ماست، پدرمان است و پشت‌مان ایستاده است. ای کاش الان تلویزیون محکم پشت آقای بذرافشان می‌ایستاد و می‌گفت که بله این‌ها به ما گفتند ولی ما اجازه ندادیم. در حالی که تلویزیون این کار را نمی‌کند و همیشه برای خودش بدترین راه را انتخاب می‌کند.

 

 اگر به تلویزیون غر می‌زنم به این دلیل نیست که از آن بدم می‌آید

 مهراب قاسم‌خانی در پایان این مطلب پس از اظهار مطالب بالا عنوان کرد: من اگر به تلویزیون غر می‌زنم به این دلیل نیست که از آن بدم می‌آید به دلیل این که به انتخاب خودم در تلویزیون کار می‌کنم، دلم می‌خواهد در تلویزیون کار کنم و از این مدیوم خوشم می‌آید و احساس خوبی نسبت به آن دارم بلکه به این دلیل است که ای کاش خودشان را درست کنند که ما بتوانیم در سطح بهتری کار بسازیم و سرویس بهتری به مخاطبان بدهیم.

 

/ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 / 14:1 / khanom fatemeh /

/ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 / 17:48 / khanom fatemeh /

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او:
نازنینم اَدم....
با تو رازی دارم !..
اندکی پیشتر اَی ..
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.
... زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم!!. قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید !!!..
یاد من باش ... که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ....
من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...
به اندازه عرش ..نه ....نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !...
راهی ظلمت پر شور زمین ..
طفلکی بنده غمگین اَدم!..
در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط ...
زیر لبهای خدا باز شنید ،...
نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ...
نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !...
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!
نازنینم اَدم .... نبری از یادم ...

/ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 / 17:39 / khanom fatemeh /