X
تبلیغات
دست نویس

دست نویس

که عشق آسان نموداول سبس افتادمشکلها

این الرجبیون؟

 

شب لیلة الرغائب است

 

از قافله رجبیون ودعا کننده ها جا نمانید

 

موقع دعا کردن من را هم به یاد آورید وبرای ریشه کن شدن صهیونیستها وظهور امام زمان هم دعا کنید.

 

شب ،شب آرزو هاست.


دیگه تا موقع فارق التحصیلیم از دوره راهنمایی مطلب نمیذارم

اصلا دلو دماغش رو ندارم

برا همین پست وپست پایینی نظر بدین

 

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 17:31 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

و به من خندیدی و نمی‌دانستی 


من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 


باغبان از پی من تند دوید 


سیب را دست تو دید 


غضب آلود به من کرد
نگاه 


سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 


و تو رفتی و هنوز  


سالهاست که در گوش من آرام آرام 


خش خش گام تو تکرار کنان می‌دهد آزارم 


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 


که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

 

 

من به تو خندیدم 


چون می‌دانستم


تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی 


پدرم از پی تو تند دوید 


و نمی‌دانستی باغبان باغچه همسایه 


پدر پیر من است


من به تو خندیدم 


تا که با خنده پاسخ
عشق تو را خالصانه بدهم 


بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و 


سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک 


دل من گفت: برو 


چون نمی‌خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را…. 


و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام 


حیرت و بغض تو تکرار کنان 


می‌دهد آزارم 


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 


که چه می‌شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد

  

 

او به تو خندید و تو نمی‌دانستی  


این که او می‌داند  


تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی  


از پی ات تند دویدم  


سیب را دست دخترکم من دیدم  


غضب آلود نگاهت کردم  


بر دلت بغض دوید  


بغض ِ چشمت را دید  


دل و دستش لرزید  


سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک  


و در آن دم فهمیدم  


آنچه تو دزدیدی سیب نبود  


دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک  


ناگهان رفت و هنوز  


سال‌هاست که در چشم من آرام آرام  


هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان  


می‌دهد آزارم  


چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم   


می‌دهد دشنامم  


کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز  


و من اندیشه کنان غرق در این پندارم  


که خدای عالم  


ز چه رو در همه باغچه‌ها سیب نکاشت؟

مسعود قلیمرادی

 

 

دخترک خندید و  


پسرک ماتش برد  


که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده  


باغبان از پی او تند دوید  


به خیالش می‌خواست  


حرمت باغچه و دختر کم سالش را

 
از پسر پس گیرد 


غضب آلود به او کرد نگاه

 
این وسط من بودم  

 

سیب دندان زده ای که به خاک افتادم  

 

من که پیغمبر عشقی معصوم  

 

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق  

 

و لب و دندان ِ  

 

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم  

 

و به خاک افتادم  

 

چون رسولی ناکام  

 

هر دو را بغض ربود  

 

دخترک رفت ولی زیر لب این را می‌گفت 

 

او یقیناً پی معشوق خودش می‌آید  

 

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود   

 

مطمئناً که پشیمان شده بر می‌گردد  

 

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  

 

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز   

 

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم  

 

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند  

 

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت 

 

جواد نوروزی

 

 

 

[ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:33 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

فقط برای مامان های گل روی زمین

که با هزار خون جگر مارو به اینجا رسوندن

هروقت چیز خوراکی  دوست داشتیم اون دوست نداشت /ازاون خوراکی بدش می اومد

همه کاری می کرد تابه ما برسه 

برا همه چیزمون مدیونش هستیم

 

مادر اي مريم بزرگ زمان

 

خرم از تو بهار ايمان است

 

قلب سرشار از عطوفت تو

 

روشن از آفتاب قرآن است

 

مادر اي كهكشان آينه ها

 

دستهاي تو شط خورشيد است

 

در طلوع نگاه خسته تو

 

برق رنگين كمان اميد است

 

مادر اي آفتاب هستي بخش

 

زير پايت بهشت جاويد است

 

دامن پاكت اي فرشته مهر

 

باغ آيينه گون توحيد است

 

برلبانت شكوفه هاي دعا

 

مي شكوفد سحر به بانگ اذان

 

روي رخساره ات ستاره اشك

 

مي دود با تلاوت قرآن

 

مي كند پر فضاي خانه زعطر

 

گل سجاده ات به وقت نماز

 

بانگ لله اكبرت در دل

 

بشكفاند شكوفه هاي نياز

 

 

                                                                           نصرالله مرداني

مادر ای پرواز نرم قاصدک

مادر ای معنای عشق شاپرک

ای تمام ناله هایت بی صدا

 مادر ای زیباترین شعر خدا

 

مادر عزیز:

روزت مبارک

 


 

معلم عزیزم روزت مبارک

 

ای معلم تورا سپاس

 

ای آغاز بی پایان

 

ای وجود بی کران

 

ای والا مقام

 

ای فراتر از کلام

 

ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

 

تورا به اندازه تمام مهربا نی هایت سپاس می گویم

 

مي توان در سايه آموختن             گنج عشق  جاودان اندوختن

 

اول از استادياد آموختيم                 پس، سويداي سواد  آموختيم

 

از پدر گر قالب تن يافتيم                از معلم جان روشن   يافتيم

 

اي تو کشتي نجات روح ما             اي به طوفان جهالت نوح  ما

 

يک پدر بخشنده آب و گل است        يک پدر روشنگر جان و دل است

 

ليک اگر پرسي کدامين برترين        آنکه دين آموزد و علم  يقين

 

استاد حسين شهريار

 


تولد یک سالگی وبلاگم مبارک


 با یکم تا خیر روز سمپاد رو به همه بچه های با صفای سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان تبریک عرض می کنم

هرکی با صفاس نظر بده

یا به قول دوستم فرزانه: بزن لایکو

 

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 20:32 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

 

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

 

اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی ام

 

تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ

 

پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

 

رختم از تاول تنپوش تو از پوست پلنگ

 

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش

 

من به فکر یه اتاق اندازه ی تو واسه ی خواب

 

تن من خاک منه ساقه ی گندم تن تو

 

تن ما تشنه ترین ، تشنه ی یک قطره ی آب

 

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا

 

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

 

تن تو مثل تبر تن من ریشه ی سخت

 

تپش عکس یه قلب مونده اما روی درخت

 

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم

 

تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم

 

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

 

حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد میزنم

 

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

 

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 19:53 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

در حیرتم از مرام این مردم پست

 این طایفه زنده کش مرده پرست

 تا هست به ذلت بکشندش به جفا

 تا رفت به حسرت ببرندش سر دست

 

 ****************

 

 زلزله جانکاه بوشهر رو به هم وطنانم تسلیت می گم واز خدا برای هم وطنان بوشهری صبر وبردباری را مسئلت می نمایم

 

البته منظورم از شعر بالا الان واین زلزله نبود

همینطوری گذاشتم

چون الان امدادگران وهم وطنامون سعی در کمک کردن به بوشهری هارو دارن

[ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 13:27 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهدشد

  

  نمی خواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهدساخت

 

           ولی آنقدر مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد

 

               گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ وبازیگوش

 

                  واویکریز وپی درپی دم گرم خودش رادرگلویم سخت بفشارد

 

                              وخواب خفتگان خفته راآشفته سازد

 

                                     بدینسان بشکنددایم سکوت مرگبارم را

 

                                                                                                      دکترعلی شریعتی

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 20:5 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

بوی عیدی بوی تو بوی کاغذ رنگی /

بوی تند تپش قلب من از دیدن تو /

بوی عطر با تو رفتن تووی یک خونه نو /

به اینا حواسمو جمع میکنم

با اینا عشقمو محکم میکنم

شدت اومدنت توو فکر من /

وحشت از رفتن تو

حتی یه لحظه که میخوای بری توو فکر /

فکر یه هدیه جالب که بگیرم واسه تو /

صدای کفش تو وقتی که می یای

توی قلب من قدم میزنی عاشقونه اونجور که میخوای /

بوی گل سلام تو که پر میگیره توفضا/

به اینا حواسمو جمع میکنم /

با اینا عشقمو محکم میکنممممممم /

لذت قدم زدن با تو تووی پیاده رو /

هوابارونی زیر چتر عشق من و تو /

عشقتو بارون تند داره میشوره منو /

به اینا حواسمو جمع میکنم

با اینا عشقمو محکم میکنمممم /

بوی قهوه بوی قهوه بوی قهوه /

بوی عکس بوی عکس بوی عکس /

بوی قهوه بوی عکس دو تا فنجون برعکس /

اشتیاق دیدن عکس ما دو تا تووی قاب /

یا تماشای تو اون لحظه که میری تووی خواب /

به اینا حواسمو جمع میکنم

با اینا عشقمو محکم میکنمممم

بنیامین

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 22:36 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

امروز روز شهادت یگانه دختر پیامبر است.

بانوی صبر و استقامت

 

فقط خدا می داند بین درو دیوار بر او چه گذشت.

فقط خدا می داند وقتی فاطمه در کوچه در پیش چشمان همسرش که غیرت الله بود و جلوی چشم فرزندش سیلی خورد چه گذشت

 

برای چه ؟

عشق حیدر؟

مگر او فرزند پیامبر خدا نبود؟

مگر غیر از این بود که پیامبر همیشه جلوی پای زهرایش از جا بر می خواست؟

مگر پیامبر به همه سفارش او را نکرده بود؟

 

به چه جرمی او مجازات شد؟

قباله فدک ؟ ارث پدریش ؟

 

هنوز اندکی از مرگ پدر گذشته بود که بی حرمتی ها شروع شد .

سیلی خوردن در کوچه، آتش زدن در خانه و فاطمه و دیوار

 

گریه های غریبانه اش موجب زخم زبان های زنان مدینه شد و دیگر چاه بود که شنونده داستان غربت وبی عدالتی بود

چاه بود که بیننده و شنونده گریه های فاطمه بود

و همسری مهربان ،عاشق و دلسوز که حامی و باعث دلخوشی فاطمه بود
متنش از خودم بود

[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 13:58 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

 

سلام

عید نوروزتون پیشاپیش مبارک.

فعلا اینو قبول کنین تا یه مطلب از خودم بزارم!


 بوی عيدی، بوی توپ، بوی كاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسيا،
شوق یک خيز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی كه خشک شده لای کتاب،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی كوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اينا زمستونو سر می‌کنم،
با اينا خسته‌گی‌مو در می‌کنم! ...

زنده یادفرهاد

 

[ دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 ] [ 20:13 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]

www.aparat.com/v/yguMB

صدای ناز می آید.

صدای کودک پرواز می آید.

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.

همه بر پا،چه بر پایی شده بر پا.

معلم نشعتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد،

معلم گفته ها دارد.

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها بر جا.

معلم گفت:فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.

بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛

عزیزم این یکی بابا؛ پسر جان آن یکی بابا؛ همه صفحه پر از بابا؛

ندارد فرق این بابا و آن بابا؛

بگو آب و بگو بابا؛ بگو نان و بگو بابا

اگر بخشش کنی "با" می شود با "با"

اگر نصفش کنی "با" می شود با "با"

 

تمام بچه ها ساکت،نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه،

یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست،

و همچو نی فقط نا داشت؛ به قلبش یک معما داشت؛

سوال از درس بابا داشت.

نگاهش سوخته از درد، لبانش زرد، ندارد گویا همدرد.

فقط نا داشت...

به انگشت اشاره او، سوال از درس بابا داشت.

سوال از درس بابای زمان دارد.

تو گویی درس هایی بر زبان دارد.

صدای کودک اندیشه می آید.

 صدای بیستون،فرهاد یا شیرین،صدای تیشه می آید.

صدای شیر ها از بیشه می آید.

معلم گفت فرزندم سؤالت چیست؟

 

بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟

معلم گفت آری جان من بابا همان باباست.

پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد.

معلم گفت فرزندم بیا اینجا، چرا اشکت روان گشته؟

پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم.

معلم گفت فرزندم، چرا جانم، مگر این درس سنگین است؟

 

پسر با گریه گفت این درس رنگین است.

دو تا بابا، یکی بابا؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من نالان و غمگین است؟ ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای آرش میوه از یازار می گیرد؟ چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟

ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد؟

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد؟ چرا بابای من هر روز می پوسد؟

چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟

ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است؟

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من با زندگی قهر است؟

 

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدیند.

به روی گونه اش اشکی ز دل برخواست.

چو گوهر روی دفتر ریخت.

معلم روی دفتر عشق را می ریخت.

و یک "بابا" ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش.

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر؛

یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست.

پاک کن را بگیرید ای عزیزانم،

یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا، خدا را در ورق بنویس...

و خواند آن روز، "خدا بابا"

تمام بچه ها گفتند، "خدا بابا


[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 19:18 ] [ khanom fatemeh ]

[ ]



آمارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

طراحیــ لوگو

[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه