دست نویس

که عشق آسان نموداول سپس افتادمشکلها

شهادت حضرت فاطمه زهرا بنت رسول الله تسلیت باد

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:23 توسط khanom fatemeh|

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:2 توسط khanom fatemeh

دلم میسوزه مال خوزستانیا

مال اهواز و بوشهر

مال مردمی که دارم اونجا زندگی میکنن

پدرایی که باید توی اون هوا زحمت بکشن تا یه لقمه نون حلال برای خانواده هاشون ببرن

برا خانم هایی که کار هر لحظه شون پاک کردن گرد و خاکیه که زندگیشون رو مختل کرده

برای بچه هایی که تنفسشون توی اون هوا معلوم نیست چه بیماری هایی براشون میاره

و بیشتر از همه دلم میسوزه مال همه که یه عده نابلد به اسم مسئول اومدن و معلوم نیست دارن چیکار میکنن

آخه ماسک پخش کردن شد راه حل

این مشکل باید حل بشه

اینهمه پرفسور و محقق دارن خودشون رو میکشن که راه حل چیه و این کارایی که شما میکنید راه حل نیست خرج اضافس

اما کو گوش شنوا

حتما براشون نفعی نداره

مردم هم توی درد خودشون بمیرن

به مسئولین محترم چه ربطی داره

جاشون خوبه و نفسشون گرمممممممممممم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:20 توسط khanom fatemeh|

من ا یرا نم...دمـاوندم...دنـا و تخت جمــشیدم
اصا لت های خـا کـــــم را من از تـاریخ تفسیرم

رشادت ها...سخاوت ها...گذشتن های یاران را
من ازا یــل و تـبا ر مـادرم خورشــــیدمی گیرم

دراین ظلمت که طوفان های دنیا می کند بیداد
خلیـج فــارسـی هســتم که در تـاریخ تــحریـرم

شکستن...سوختن...ماندن...نباشدعیب برآدم
من آن دریا دلــم کــزجـان نباشدترس تبـخیرم

شبـیه زاگــرس محـکم به این خــاک پرازنعمت
تـوان هرســرابی نیست... ای درگیـــرتـزو یرم

به کـوروش.داریـوش و نـادر و صـدمـردایرانی
به شا پورو به صدفتح به سنگ افتاده تصویرم

هـزاران نقش برجسته که با جان عهد ها بسته
و با ایثار رفتند و شد ایـــران بیشه ی شیــرم

به آذربایجان.تهــران.خراسان.سیستان.سمنان
به کـرما نــشاه با غیـرت و خـــوزستان تطـهـیرم

به هرمزگان.بلوچستان.به کرمان.فارس.البرزم
چــو خــاک اصفــهانــم پر گـهر ازهر هنـرسیـرم

به میـرزا خان گیـلا نی و رئیـس عـلی دلــــواری
تعصب های بی وصـــفی که می نازد به تقـدیرم

روان درشـط کا رونــم.چـو ارونــدجگـر خو نـــم
جـوانان از بـرم رفتــند و مـن با یک نظر پیــرم

رجــایی ها...مطــهرها...بهشــتی ها و دوران ها
چو زیـن الـدّین و فهـمیده جـهان حیران تا ثیرم

به دل پیــرجماران و بــه خوابم عشق را درجان
سحـرگا هان بـزرگـی ها ی انسـان بـود تعــبیرم

شــلمـــچه و طــلا ئـیه. جـــها ن آرا و هــمّـت ها
زمان با این اسـارت ها نــکرده هیـچ تحـــقـیرم

به کهگیــلویه می نازم به بـو یراحمد...عشایرها
به کوچ و آن هـوایی که صفا یش داده تغیــیرم

به سـردارسپـا هی که سکندررا ز تاب انداخت
به عشــق آریـو بــرزن رشــادت ها زسـرگـیـرم

بـرای عصـمـت و دیـنم... به راه کیش وآییـــنم
به حفظ خاک و یو تـابـم گرفتم دسـت شمشیرم

پرازسـاحل منم بــوشهر...گلستان ولــرستا نم
و بنـدرهای همسایه...به هـم پیوسته زنـجـیرم

هـوای یــزد و شیــرا زم...پـراز ایـوان و قرآنم
به میهـمان داریم شهره ...پرازشهـریور و تیرم

به ایلا م و همدان و به قـم معـصومه ی جـا نـم
به مشـهد شهر اربـا بم که دردل دارم و دیـرم

نه درگیرم به تـردیـدی...نه با تهدید می مـیرم
همـین جـا نقـش می بنـدم به تاریخ اســا طیرم

"صمدشیبانی"

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 15:51 توسط khanom fatemeh

هرچی به بیست و دو بهمن نزدیک تر میشیم بیشتر دلم میگیره

واقعا اون آرمان هایی که بخاطرش اینهمه آدم شهید شدن اینهمه آدم تلاش کردن چی شد

اون آرمان ها کجا رفت؟

داریم چه میکنیم؟

نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:42 توسط khanom fatemeh|

چقدر زود دارم بزرگ میشم

نوشته شده در پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:22 توسط khanom fatemeh|

امروز فیلم مارمولک رو دیدم

بعضی فیلمها دیدنشون واقعا ارزش داره

خیلی داستان تمیز و منظمی داشت

کارگردان :کمال تبریزی

نویسنده خوب : پیمان قاسم خانی

بازیگر حرفه ای : پرویز پرستویی

نوشته شده در چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:29 توسط khanom fatemeh|

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 18:25 توسط khanom fatemeh|

حوصله ندارم اما همه ی قصه رو میگم
همه ی قصه رو حتی اونجایی که دوست ندارم
بزار صحبت کنیم این بار جای این که بنویسیم
راجع به دو جین سوالو یه سری عقده ی بدخیم
می دونم که دیگه مردم مرگ من موقتی من نیست
این جواز دفن و کفن یه صدای لعنتی نیست
توی این بحبوحه ی شک وسط این همه بحران
خودمو گوشه ی آسفالت جا گذاشتم تو اتوبان
ژست بی خوابی منگی واسه من نگیر دوباره
کسی که جلوت نشسته عصبی و لت پاره
من دیگه اصلا نمیخوام تیغو رو رگم بسرم
پایتخت دود و گوگرد قهرمان قصه ی مرگ

اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه
بی خیال بد بیاری ، زنده باد این عاشقانه 

خط موشکو تو دستت نسل من خط کشی می کرد
واسه انفجار قلبت شعر من خودکشی می کرد
جعبه جعبه استخونو غم پرچمای بی باد
کودکی نسل ما رو به قرنطینه فرستاد
من با زندگی شعرم یا با تو شوخی نداشتم
واسه تو شوخی بودیم ما خیلی تلخه سرنوشتم
حالا هی غلط بگیر از دیکته های نانوشته ام
یا که اوراق بهادار. بده جای سرنوشتم

اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه
بی خیال بد بیاری ، زنده باد این عاشقانه 

بین این صد تا اتوبان یه مسیر منحنی نیست

که کسی پشت سرم هی نده فرمان واسه ی ایست

وقتی آژیر رو کشیدن توی گوش لت و پارم
خودم عین بمب دستی شعرم هم شد انفجارم
یه نفر رو در و دیوار خون خاطره می پاشه
یه نفر که میگه این بار بزار انگشت رو رو ماشه
خیلی ساده نرسیدی سر صحنه واسه اجرا
انگاری که محض خنده گرگه زد به گله ی ما
منزوی شو توی قلبت ،یاد کارون شب دجله
سر کوچه های بن بست ، یاد حجله پشت حجره
بچه های خاک و بارون، یادته ریختن تو میدون
مادراشون پشت شیشه، پدراشون ته دالون
پس چرا با تو غریبست، نسل بی خاطره ی من
یادمون نیست که چه جوری، واسه همدیگه می مُردن
پاش بیفته باز دوباره، روی مغربت می بارم
باز توی منطقه ی مین ، دست و پامو جا می ذارم

اگه عاشقت نبودم، پا نمی داد این ترانه
بی خیال بد بیاری، زنده باد این عاشقانه 

اسم پایتختو با خون ، می نویسم واسه یادداشت
تنها چیزی که تو دنیا ، روی پاهام نگهم داشت
سر و ته کنم تو جاده ، مقصدم تهش همین جاست
وسط برجای تهرون ، ازدحام شعر و رویاست
می گذره این روزا از ما ، ما هم از گلایه هامون
عادی می شن این حوادث ، اگه سختن اگه آسون
توی پاییزمجاور ، وسطای ماه آذر
شد قرارمون که با هم ، بزنیم به سیم آخر.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۳ساعت 10:22 توسط khanom fatemeh|

زمستون به همتون مبارک

ببخشید چند وقتی نبودم

هم امتحان دارم هم کامپوترم خراب بود

حالا امیدوارم با برف و بارون خوش بگذرونید

شهر ما که هیچی نمیاد

دلم برف میخواد

نوشته شده در شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 16:6 توسط khanom fatemeh|

از من بپذیر نوکری هایم را

کوتاهی چشم و سینه و پایم را
آقا شب آخر صفر خالی کن
در صحن امام رضا خودت جایم را
یا ضامن آهو

نوشته شده در سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ساعت 13:19 توسط khanom fatemeh|

غریب اون امامیه که الان حرمش یه زائر هم نداره

نوشته شده در یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ساعت 11:32 توسط khanom fatemeh|

 تمام دخترکان را نشانه میکردند

به خنده صحبتی از کار ِ خانه میکردند
اگرچه رنج ِ سفر، زخم ِ راه را دیدم
دوباره آمدم و قتلگاه را دیدم
برای قافله ات بیرق عزا مانده
هنوز تکیه ای از خیمه ها به جا مانده
هنوز گِردِ مزار ِ تو دشتی از خار است
بمیرم ای گُل ِ من دیدنت چه دشوار است
هنوز رویِ زمین تیرهای خونین است
هنوز رویِ زمین نیزه های سنگین است
هنوز از بدنت بویِ سیب می آید
به دستِ بی رمقم ظرفِ آب آوردم
اگرچه خویش به دستِ رباب آوردم

بنوش جرعه یِ آبی که تشنه ات دیدم
اسیر ِ مرثیه یِ سنگ و دشنه ات دیدم

.

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۳ساعت 14:51 توسط khanom fatemeh|

من همین چندروز پیش رفتم فیلم شیار143 رو دیدم واقعا عالی بود

البته هرکی یه نظزی داره ولی به نظرمن خیلی روش تازه وخوبی داشت

زندگی یه مادری رو نشون میداد که پسرش رفته بود جنگ و15 سال ازش بیخبر بود

هیچ داستان عجیب و خاصی هم نداشت فقط گوشه هایی از زندگی یه مادر با این شرایط رو نشون میداد

زیباترین صحنش هم صحنه آخرش بود

بهتون توصیه میکنم برید ببینید

من که خیلی لذت بردم

البته لذت نه به معنای خوشحالی 

به معنای تلنگر یه فکر درباره زندگی هایی که اینطوری گذشت و ما حالا داریم چه میکنیم

 

 

 


برچسب‌ها: شیار143
نوشته شده در جمعه هفتم آذر ۱۳۹۳ساعت 17:2 توسط khanom fatemeh|

کوچه به کوچه پشت نی از بس دویده ام

باور نمی کنم سر قبرت رسیده ام
مهمان خسته آمده از جا بلند شو
دیگر توان نمانده مرا قد خمیده ام
چشمی نمانده تا که تماشا کنم تو را
سویی نمانده بهر من ای نور دیده ام
شاید نمی شناسی مرا پیر تر شدم
من زینبم که داغ غمت را کشیده ام
لطفی کن و کنار خودت دفن کن مرا
دیگر حسین به جان خودت من بریده ام

نوشته شده در سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ساعت 18:17 توسط khanom fatemeh|

وبازهم زنی از تبار شیر زنان آریایی رفت

برای شادی روح مادر شهید بابایی سرکارخانم فاطمه خویینی صلوات


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ساعت 10:44 توسط khanom fatemeh|

مرتضی پاشایی هم درگذشت

روحش شاد وخدا بیامرزتش

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:56 توسط khanom fatemeh|

ای زمین کربلا قنداقه اصغر چه شد
نخل سرو قامت عباس آب آور چه شد
ای زمین کربلا بر گو شبیه مصطفی
آن تن صد پاره اندر خاک و خون اکبر چه شد
ای زمین کربلا کو یوسف گم گشته ات
آن که داغش زد مرا آتش به جان آخر چه شد
ای زمین کربلا نبود مرا صبر و قرار
از حسینم ده خبر آن کشته خنجر چه شد
ای زمین کربلا دیدم تنش عریان ولی
کو سلیمان مرا انگشت و انگشتر چه شد  

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:7 توسط khanom fatemeh|

 

آه! اینجاست شروع سفرش، یادت هست؟
«نینوا… ماریه… نام دگرش…»، یادت هست؟
آه! اینجاست مناجات شب آخر او
حال نیمه شب و آه سحرش یادت هست؟
آه! اینجا پدر آسیمه سر از راه رسید
روی بگذاشت به روی پسرش، یادت هست؟
آه! اینجاست که او خواست علی اصغر را
گفتی آرام: «بیا و ببرش»، یادت هست؟
آه! اینجا به دل حرمله ها کار نکرد
خطبه خوانی علی و پدرش، یادت هست؟
آه! اینجاست که سیمرغ حرم سقا شد
لیک با آب زمین ریخت پرش، یادت هست؟
داغ جانسوز برادر به برادر که رسید
زیر آن بار دوتا شد کمرش، یادت هست؟
چون که می گفت : «خداحافظتان اهل حرم»
“طرز عاشق کشی” چشم ترش یادت هست؟
بی خبر از پسر فاطمه مضطر بودیم
ذوالجناح آمد و آمد خبرش، یادت هست؟
و همین جا وسط مهلکه ناگه دیدیم
جای خورشید نشسته است سرش، یادت هست؟

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ساعت 15:57 توسط khanom fatemeh

 یا حـسـین غریب مادر تویی ارباب دل من یه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من

یه روزی میاد آقاجون که منم سگ تو باشم چشـامو موقع مرگـم زیر پات گذاشـته باشم

آقـا من خودم می دونم لایق این حرفها نیستم اما از شـما چه پنهون، از اهل زمونه خسـتـم

دل من عاشق می مونه دائم از شما می خونه منو میشناسی آقاجون من همونم اون دیوونه

تمـوم مردم دنیـا ما را می خونـن دیوونه آره ما دیوونه هستیم بی خیال این زمونه

تا وقتی عشق تو باشه اینها حرف و بهونه واسه عشق تو هلاکم این خط و اینم نشونه

حسرت زیارت تو،مونده تو این دل زارم کـربـلا تـو تا نـبـیـنم آروم و قـرار ندارم

چشم های قشنگ عبّاس خوابو از چشمام گرفته بدون تو گـم میشم تو، شب و روز و ماه و هفته

یـل کربـلا اباالفـضـل قربون اون قد و بالات فدای خشکی لب هات فدای خشکی لب هات

می شنوم صدای پاتو روی زمین قدم میذاری صدای رقـیّه مـیـاد عـمـوجان کی آب مـیاری

سیدذاکر

 

نوشته شده در شنبه دهم آبان ۱۳۹۳ساعت 18:10 توسط khanom fatemeh|

السلام علیک یا ابا عبدا... الحسین

زینب جان شرمنده که بهای حسینی شدن ما بی حسین شدن تو بود...

وشرمنده تر که ما حسینی نشدیم

 

 

حسین تشنه آب نبود بلکه تشنه لبیک بود...

((دکتر شریعتی))

 

یه چیزی رو هم من درمورد درکتر شریعتی بگم اونم اینکه  کفرنامه که خیلیا فک میکنن برای دکتر شریعتیه یه جور شایعست

اصل این کفرنامه برای یه نویسنده ارمنی ساکن ایران به نام کارو هستش

خودتون هم میتونید برید توی اینترنت ببینید تا مطمئن بشید

نوشته شده در چهارشنبه هفتم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:6 توسط khanom fatemeh|

عید غدیر مبارککککککککککککک

 

نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ساعت 18:52 توسط khanom fatemeh|

بازم برا هزارمین بار باید به گروه والیبال دست مریزادگفت

ایندفعه واسه اینکه مربی با اخلاقشون رو اینبار بعد قهرمانی فراموش نکردن

حتی مربی خارچه تیم آقای کواچ هم به احسین معدنی احترام گذاشت وگفت این قهرمانی مال اونه

چاش خالیه تا نتیجه زحمتاشو ببینه

تقدیم قهرمانی تیم ملی والیبال به مرحوم حسین معدنی


برچسب‌ها: والیبال, دوستداران والیبال, حسین معدنی, قهرمانی با حسین معدنی
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 18:28 توسط khanom fatemeh|

عید قربان مبارککککک

یه صلوات برای پیامبرعزیزمون هم بفرستین

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 15:41 توسط khanom fatemeh

هموطنان عزیز برد مقتدرانه تیم ملی عزیز والیبالمون رو در بازیهای آسیایی برای اولین بار به همه تبریک میگمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

بچه های والیبالیست عزیز ازهمه تون تشکر میکنیم ودم همتون گرمممممممممممممHappy Dance

واقعا تک هستینشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے


برچسب‌ها: والیبالیست های ایران, موفقیت والیبال, تشکر از والیبالیست ها, والیبال قهرمان آسیا
نوشته شده در جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ساعت 16:21 توسط khanom fatemeh|

«سعید عبدولی» کشتی‌گیر ایرانی در شرایطی از حضور در مرحله نهایی بازهای اینچئون بازماند که در دو دقیقه اول بعد از چند فیتوی متوالی و کسب شش امتیاز، موفق به ضربه کردن حریفش شده بود. وی با رأی داوران برنده اعلام شد، اما بعد از اعمال نفوذ داوران برای کشتی‌گیر میزبان، رئیس تشک در کمال تعجب دوباره رأی به ادامه کشتی داد که به باخت او منجر شد.

دآخه خب ینی چییییییی؟

چرا حق مارو میگیرن؟

اون سری هم دقیقا حق همین کشتی گیر رو خوردن

به خدا این کارا آخر عاقبت نداره

عاقای سعید عبدولی: این مهمه که تو همیشه برای ما قهرمانی

83-31.jpg

نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر ۱۳۹۳ساعت 18:35 توسط khanom fatemeh|

شبهای جمعه که میشه دلها بهونه میگیره / هر کی میاد سر یه قبر ازش نشونه میگیره
یکی سر قبر پدر، یکی کنار مادرش / یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش
اما یه مادر غمگین و آرام / میاد کنار شهید گمنام
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
یه جعبه خرما برای فاتح خونی میاره / آروم میاد میشینه و سر روی سنگش میذاره
میگه تو جای بچه می ، گوش بده به حرفای من / از بس که اینجا اومدم درد اومده پاهای من
آخر نگفتی کسی رو داری؟ / یا که مثل من بی کس و کاری
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
مگه تو مادر نداری برای تو گریه کنه / غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه
غصه نخور من مادرت. منم همیشه باورت / نمیذارم تنها بشی. مدام میام بالا سرت
از تو چه پنهون یه بچه دارم / چند ساله از اون خبر ندارم
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
آخ که دلم برات بگه از پسرم یه خاطره / لحظه ی جبهه رفتنش، ساعتی که می خواست بره
از اون لباس خاکی و از اون کلام آخرش / هر قدمی میرفت جلو نگاه می کرد پشت سرش
دیگه نیومد، رفت ناپدید شد / چشام به درب خونه سفید شد
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا
دیگه از اون روز تا حالا منتظر زنگ درم / بس که دلم شور میزنه نصف شب از خواب می پرم
بسه دیگه خسته شدی دوباره خیلی حرف زدم / با این که قول داده بودم اما بازم گریه شدم
خدا نگهدار پسرم فعلا ازت جدا میشم / شاید مسافرم بیاد، زشته تو خونه نباشم….
با صد امید و آرزو مادر مفقود الأثر / بلند شد از کنار قبر، شاید براش بیاد خبر
چند ساله مادر کارش همینه / خبر نداره بچه ش همینه
چند ساله مادر کارش همینه / خبر نداره بچه ش همینه
آه و واویلا، آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا

نوشته شده در جمعه چهارم مهر ۱۳۹۳ساعت 13:16 توسط khanom fatemeh

بدی کردیم و خوبی یادمان رفت ,

 ز دلها لای روبی یادمان رفت ,

 به ویلای شمالی خو گرفتیم ,

 شهیدان جنوبی یادمان رفت 

نوشته شده در چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۳ساعت 15:32 توسط khanom fatemeh|

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه


قیصر امین پور

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:45 توسط khanom fatemeh|

به گزارش "ورزش سه"،  ایران یک مدال طلا توسط حمید سوریان (59 کیلوگرم)، یک مدال نقره توسط امید نوروزی(66 کیلوگرم) و دو مدال برنز توسط افشین بیابانگرد (71 کیلوگرم) و قاسم رضایی (98 کیلوگرم)وبا 42 امتیاز بالاتر از تیم قدرتمند روسیه عنوان قهرمانی را کسب کرد.

البته تیم ملی کشتی فرنگی در بازیهای المپیک 2012 لندن با سرمربیگری محمد بنا و با سه مدال طلای حمید سوریان، امید نوروزی و قاسم رضایی عنوان قهرمانی را کسب کرده بود.

تیم ملی کشتی فرنگی تاکنون در پیکارهای قهرمانی جهان 27 مدال شامل 11طلا،  4نقره و 13 برنز کسب کرده است.

تیم ایران همچنین در رقابت های کشتی فرنگی قهرمانی سال 2011 جهان در استانبول سوم شد و در سال 2010 مسکو و 2013 مجارستان هم عنوان هشتمی را کسب کرد.

 

 

خب این قهرمانی رو به همه هموطنان عزیزم تبریک میگم

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳ساعت 13:12 توسط khanom fatemeh



كد قالب جدید قالب های پیچك