X
تبلیغات
دست نویس
دست نویس
که عشق آسان نموداول سپس افتادمشکلها 
قالب وبلاگ
لینک های مفید
ولادت باسعادت خانم فاطمه زهرا را به همه شیعیان جهان تبریک می گویم

روز مادر وروز زن را به همه تبریک میگم

حتی روز اونایی که مثل خودم اسمشون فاطمه یاحتی زهراست


کاشکی می شد بهت بگم

چقدر صدا تو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام

لالایی ها تو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم

خستگی ها تو دوست دارم

چادرنماز و زیر لب

خدا خدا تو دوست دارم

---

کاشکی رو طاقچه دلت

آینه و شمعدون می شدم

تو دشت ابری چشات

یه قطره بارون می شدم

کاشکی میشد یه دشت گل

برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس

تو باغ دستات بشونم

---

لالایی لالایی لالالا

 

بخواب که می خوام تو چشات

ستاره هامو بشمرم

لالایی لا لالا لالا

پیشم بمون که تا ابد

دنیا رو با تو دوست دارم

---

دنیا اگه خوب، اگه بد

با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی

با تو برام چیدنیه

مادر

کاشکی می شد بهت بگم

چقدر صدا تو دوست دارم

لالایی ها تو دوست دارم

بغض صدا تو دوست دارم

مادر

لالایی لالایی


اینم کلیپ تصویریش

http://www.aparat.com/v/6MsUX


http://www.aparat.com/v/oZ0fP

[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 20:8 ] [ khanom fatemeh ]

سلام 

امروز یه چندتا مورد درباره ابلیسک به دست آوردم که دیدم بزارم بد نیست

میدونستید خانه شیطان قبلها به شکل ابلیسک بود

اما مدتی بعد تخریب شد و دیواری جای اون رو گرفت

یعنی دیگه کسی به ابلیسک سنگی نزد

برج ساعت بزرگترین ابلیسک جهان هست که در مکه واقع شده!

این برج در سپتامبر20111 افتتاح شد

در واقع سایه این برج بر رو ی کعبه می افته

حالا یه چند مورد از کاربرد های ابلیسک در زندگی روزمره مون رو هم ببینید


http://www.aparat.com/v/4VW1z

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 19:36 ] [ khanom fatemeh ]
اینو ببینید به نظرم جالب بود

http://www.aparat.com/v/TC3e1


http://www.aparat.com/v/hBgX0

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 15:27 ] [ khanom fatemeh ]

زمان آن فرا رسیده است که جور دیگر نگاه کنیم
و زمان آن فرا رسیده است که بارش باران را از آسمان بینیم
زمان آن برای من فرا رسیده است که به زمین سجده کنم
و بگذارم زندگی بسوی ریشه‌ها برود
 
دوباره بازگرد دوباره بازگرد
 
اینبار تو در را خواهی گشود
وهمه چیز بهتر از گذشته خواهد بود
 تو، دوباره و دوباره متولد خواهی شد
و تمامی صفحات غمگین زندگی برگ برگ پاره خواهد شد
فردا دوباره تو را از خواب بیدار خواهند کرد
و سرانجام همه کابوسهای زندگی تو بپایان خواهد رسید
 آنجا هزارن هزار نفراز آنان منتظر خواهند بود
و با آهنگی یکسان دعا می‌کنند، عشق می‌ورزند، می‌میرند و دوباره زنده می‌شوند
 
دوباره بازگرد دوباره بازگرد


Its time، to be more wise،
 Its time to see the rain falling from the skies
، 
Its time for me to kiss the earth again
، 
Its time to let the life running through the roots again
، 
Hey you return
، hey you return

And everything will be better than before، 
this time this time you will open the door
، 
Again and again you will be born
، 
And all sad pages from your life will be torn
، 
Hey you return
،

Tomarrow you will be forced to wake-up، 
And all your nightmares can finally come to stop
، 
They will be thousands and thousands of men
، 
In hormony they will pray
love and die again،

Hey you return، hey you return


اللهم لبیک............ لک لبیک 
اللهم لبیک لا شریک لک لبیک

خواننده:مازیار فلاحی

[ جمعه پانزدهم فروردین 1393 ] [ 20:22 ] [ khanom fatemeh ]

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،

 شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،

آسمانِ آبی و ابر سپید،

 برگ‌های سبز بید،

عطر نرگس، رقص باد،

 نغمۀ شوق پرستوهای شاد

 خلوتِ گرم کبوترهای مست

 

 نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار

 خوش به‌حالِ روزگار

 

 خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها

 خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها

 خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز

 خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

 

 

خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب

خوش به‌حالِ آفتاب

 

ای دلِ من، گرچه در این روزگار

جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام

بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام

نُقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست

ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

 

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ

هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

[ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ] [ 19:30 ] [ khanom fatemeh ]

فقط چند روز تا پایان این سال عجیب باقی مونده...
لحظه شماری میکنی برای سال جدید...


1سال گذشت ولی به اندازه ی 10سال به تجربیاتت اضافه شد....
اخلاق و طرز فکرت/ نگاهت به خیلی چیزها 180درجه عوض شد....
چیزهایی به چشمت دیدی که فکر نمی کنی برات تکرار شدنی باشه!
و ریشه ی همه ی مشکلات :اشتباهاتی نابخردانه از سوی خودت که غیر قابل جبرانه...

خیلی چیزهات فدا شد(که ای کاش نمیشد) ولی حداقل مطمئنی که خیلیاش دیگه واست درس میشه...فقط باید قول بدی در آینده تکرارشون نکنی

1 اشتباهی میکنی که دست خودته ولی بازخوردی که از محیط میگیری دیگه دست تو نیست...


ولی خیلی چیزها یاد گرفتی
یاد گرفتی که هیچ چیز سیاه سیاه یا سفید سفید نیست...
یاد گرفتی اگه احترام و اعتماد میخوای: غرور و تکبّر همیشه بهتر از تواضع و فروتنیه...
یاد گرفتی که خیلی از انتظاراتی که از دیگران داری عاقلانه نیست....
یاد گرفتی که آدم ها از آنچه در ظاهرشون دیده میشه کثیفترند...
یاد گرفتی که آدم ها صرفا اون چیزی نیستن که تو میخوای باشن....
یاد گرفتی همیشه از جایی ضربه میخوری که نه خودت و نه اطرافیانت بتونن باور کنن...
حالا میفهمی ((من از بیگانگان هرگز ننالم-----------که با من هرچه کرد آن آشنا کرد)) یعنی چی...

ولی 1 پیشرفت هایی هم داشتی:
تونستی تمرین کنی 8ماه به همه دروغ بگی....
تویی که ادّعای صداقت داشتی تونستی 8ماه مشکلاتت رو با دروغ پنهان کنی....
تونستی یاد بگیری که دیگه آنی به هرچیزی واکنش نشون ندی...
تونستی یاد بگیری اینقدر قشنگ خودت رو تزیین کنی که هیچکس نتونه دل شکسته ات رو ببینه....شاید دیدن ولی هیچ نظر درستی در مورد دلیلش ندارن...

حالا یاد گرفتی که آبروی رفته دیگه برنمیگرده (چه به حق رفته باشه و چه با تهمت)
یادگرفتی که آخر آخر آخرش خودتی و خودتی و خودت...رو هیچ چیز حساب نکن...
ولی به یاد داشته باش همچنان باید خوبی کنی (نه به خاطر دیگران که فقط برای خودت)!!!
باید خوبی کنی چون خودت حس بهتری داری (نه به خاطر مردم و خداشون و بهشت و جهنمشون....که فقط برای حفظ ذات خودت)
آره خوب باش ولی منتظز تلافی و اجر و بازخورد (+) نباش...
منتظر هیچی نباش...خوب باش خودت باش ولی بدون هچگونه چشمداشتی برای قدردانی دیگران...

حرف مردم هست ................همیشه هست.........دروغه که بگی برات اهمیت نداره ولی باید بفهمی که کاری از دست تو ساخته نیست...
حس های مردم هم دست تو نیست:
اگر صادق بودنت رو به پای حماقت بنویسند/خوبی کردن بی حدت رو به پای نیاز و ضعف/بخششت رو به پای نفهمی و فراموشکاریت/ و دوستی های بی ریات با همه کس رو به پای .....

حسادت دیگران-کنجکاوی دیگران-فکرهای کثیف دیگران دست تو نیست ولی کاملا روت تاثیر داره...باید تحملت رو بالا ببری.....همین

و بدون: این که هیچکس حتی نمیتونه فکرش رو هم بکنه که به چی فکر میکنی برد توئه....(یعنی موفّق بودی)

سال نو میشه تو هم نو میشی...میتونی خیلی چیزها رو از اوّل شروع کنی و خیلی چیزها که ارزشش رو دارند ادامه بدی:شرافت-صداقت و ===========رفاقت!

سربلند باشی دوست خوب من...

[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 17:54 ] [ khanom fatemeh ]


یه عمری رو لبهام پر از خنده بود
تا کی باید این نقشو تمرین کنم
یا هر سالِ تحویل بگم پیشمی
تا کی باید این فکرو تلقین کنم

دارم درد و دل می کنم گوش کن
چقدر حرف دارم که خالی بشم
چه حرفایی رو توو خودم ریختم
ببین از نبوده تو چی می کشم

میگن سایه ی من شبیه ِ توئه
آره تکیه گاهم همین سایه بود
ولی از همون بچگی دردِ من
نگاهای سنگینِ همسایه بود

تهِ هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی توو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنجِ ذهنِ منه

توو این سالهایی که بی تو گذشت
همش با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمسِ آغوشِ تو
هنوز بوی باروت میده تنم

شاید یادمون نیست اون موقها
توی خونه موندن که کاری نبود
یا رقصت میونِ یه میدونِ مین
واسه عکسای یادگاری نبود

یه مشت گل میارم سر خاک تو
که تو حس کنی دنیا توو مشتمه
دوباره به خوابم بیا حس کنم
وجودت هنوز مثلِ کوه پشتمه

مثه بچه ها هی زمین خوردم و
رو پاهای خستم بلند میشدم
کی مردونگی رو بهم یاد داد
که از بچگی مرد بار اومدم
من از بچگی مرد بار اومدم

تهِ هر زمستون یه هفته به عید
یه چیزی توو این سینه چنگ میزنه
شاید ترکشایی که سهم تو شد
یکیشون هنوز کنجِ ذهنِ منه

توو این سالهایی که بی تو گذشت
همش با خودم از تو حرف میزنم
من از آخرین لمسِ آغوشِ تو
هنوز بوی باروت میده تنم


این آهنگ رو محسن یگانه برای پدر شهیدش خونده

به نظر من این تنها آهنگیه محسن یگانه هنگام خوندنش صداش غم داره

خیلی قشنگه


[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 19:5 ] [ khanom fatemeh ]

لا لا لا لا نخواب سودی نداره، همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه، که ماه غصه اش نشه تنها بیداره

لا لا لا لا نخواب باز هم سفر رفت، نمی دونم به کارون یا خزر رفت
فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت

لا لا لا لا نخواب میدونه جنگه، دست هر کی می بینی یه تفنگه
یه عمره دور چشماش گشتم اما، نفهمیدم که اون چشما چه رنگه

لا لا لا لا نخواب زندونه دنیا ،سر ناسازگاری داره با ما
بشین باز هم دعا کن واسه اون که ،ما رو اینجا گذاشت تنهای تنها

لا لا لا لا نخواب اون راه دوره ،خدا میدونه که حالش چه جوره
توی خلوت میگم اینجا هیچکسی نیست ،خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا لا لا نخواب خواب که دوا نیست، دل دیوونه داشتن که خطا نیست
میگن دست از سرش بردار نمی شه، آخه عاشق شدن که دست ما نیست

لا لا لا لا نخواب ماه رو نگاه کن، من اسپند رو میارم تو دعا کن
بگو برگرده پیش ما بمونه ،کتاب حافظ رو بردار و وا کن

لا لا لا لا نخواب سرما تو راهه ،همیشه عمر خوشبختی کوتاهه
میگن با یه فرشته اونو دیدن ،دروغه جون دریا اشتباهه

لا لا لا لا نخواب تلخ جدایی ،کمر خم میشه زیر بی وفایی
تو بیدار باش همه تو خواب نازن، برای کی من بخونم پس لالایی

لا لا لا لا نخواب تنهایی زرده ،اگه طولانی شه مثل یه درده

اگه چشم انتظار باشی  که هیچی ،دروغ میگی به دل که بر میگرده                     

لا لا لا لا نخواب اشکت زلاله، مثل بارون پای نخل وصاله
من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ،ولی اون چی ؟ چقدر اون بی خیاله

لا لا لا لا نخواب دنیا خسیسه ،واسه کمترکسی خوب می نویسه
یکی لب هاش همیشه غرق خنده است ،یکی چشماش هاش تو خوابم خیسه خیسه

لا لا لا لا نخواب عاشق یه سیبه ،همیشه سرخ و تب دار و غریبه
تا اون بالاست رسیده است اما تنهاست ،پایین هم که بیوفته بی نصیبه

لا لا لا لا نخواب اینجا سیاهی، پر اما تو تنگه قصه ماهی
اونی که ماهارو بیدار نگه داشت، الهی خواب باشه حالا، الهی

لا لا لا لا نخواب تا اون بخوابه، بشین اینقدر تا که خورشید بتابه
زمونی که یقین کردم بیدار شد، بخواب با یاد عکسی که تو قابه

لا لا لا لا بخواب بیداره حالا، دیگه باید بخوابی پس لالالا
بخواب دیگه تو می تونی بخوابی، ببین خورشید اومد بالای بالا

لا لا لا لا اینم بود سرنوشتم، این از امروزم و اینم از گذشته ام
نمی خوابم تا تو برگردی یک روز، منم خواب و واسه اون روز گذاشتم 

[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 20:8 ] [ khanom fatemeh ]

ﺣﮑﺎﯾـﺖ ﺟـﺎﺭﯼ ﻣـﻦ، ﺗـﻮ، ﺍﻭ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ
ﺩﮐﺘﺮ ﺷﻮﯼ
ﺍﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ
ﭼﺮﺍ !
ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ماهانه ﺍﺯ ﭘﺪﺭﻡ
ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ
ﺗﻮ ﭘﻮﻝ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺮﻓﺘﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﻮﻝ ﺩﺭ
ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ ﺩﻡ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩ
ﺍﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺁﺩﺍﻣﺲ
ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺖ !
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ ؟
ﻣﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺛﺮﻭﺕ
ﺭﺳﯿﺪ
ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﺷﺎﯾﺪ ﭘﺪﺭﺕ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﺑﯽ ﻧﯿﺎﺯﯼ
ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺸﺎ ﻧﻨﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﮔﻪ ﯼ ﺍﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺩﮐﺎﺭﺵ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !
ﻣﻌﻠﻢ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﮐﺮﺩ
ﺑﻘﯿﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ
ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﺣﻘﺎﺭﺕ ﮐﺮﺩ
ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﯾﺪ ﯾﮏ
ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ
ﺷﺎﯾﺪ ﻣﻌﻠﻢ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﺛﺮﻭﺕ ﻭ ﻋﻠﻢ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﺮﻩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻧﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﯽ ﺛﺮﻭﺕ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﭼﯿﺰﯼ
ﻧﻮﺷﺖ
ﺳﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﯾﻨﺪﻩ
ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭﺱ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ
ﮐﻼﺱ ﻫﺎﯼ ﺗﻘﻮﯾﺘﯽ ﺑﻮﺩﻡ
ﺗﻮ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﯼ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺭﻗﻢ ﻣﯽ ﺯﺩ
ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ، ﺩﺭﺱ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ
ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ
ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﭼﺎﭖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ
ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺑﺨﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﻗﺒﻮﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﻢ
ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺑﺨﺮﯼ ﺗﺎ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﮔﻬﯽ ﺍﻋﺰﺍﻡ
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﮕﺮﺩﯼ
ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻣﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﺩﺭ ﯾﮏ
ﻧﺰﺍﻉ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩ !
ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ
ﺑﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ؛ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ
ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯽ
ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ
ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!!
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ
ﻭﻗﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﻮﺩ
ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺪﺍﺭﮎ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﻡ
ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﺪﺭﮎ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﺍﺕ ﺑﺮﮔﺮﺩﯼ
ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﯾﺮﯾﻨﻪ ﯼ ﭘﺪﺭﺕ
ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﻭﺭ ﺣﮑﻢ
ﺍﻋﺪﺍﻣﺶ ﺑﻮﺩ !
ﻭﻗﺖ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩ
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﯼ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﻟﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺍﻭ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻭ ﻧﻔﺮﯾﻨﺶ ﻣﯽ
ﮐﻨﻨﺪ !
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ ...
ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ ...
ﻣﻦ ﻣﻮﻓﻘﻢ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﺗﻼﺵ ﺧﻮﺩﻡ
ﺍﺳﺖ !!!
ﺗﻮ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻓﻘﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﭘﺸﺖ
ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺳﺖ !!!
ﺍﻭ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺮ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﻣﻘﺼﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ !!!
ﻣﻦ، ﺗﻮ، ﺍﻭ
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﯿﻢ
ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺁﺧﺮ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ؟؟؟
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯾﻢ ﻛﻪ ﯾﺎ ﻣﻦ
ﺍﻧﺪ ﯾﺎ ﺗﻮ ﻭ ﯾﺎ ﺍﻭ ؛
ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﻧﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺯ
ﺁﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺗﻘﺼﯿﺮﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﻫﻤﮕﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺍﻭﺳﺖ ...

[ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 ] [ 16:24 ] [ khanom fatemeh ]

بچه ها یه هفته نمیام میخوام درس بخونم

[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ] [ 12:20 ] [ khanom fatemeh ]
به لالهٔ در خون خفتهشهیدِ دست از جان شسته
قسم به فریاد آخربه اشک لرزان مادر
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید
همه به پیش، همه به پیش
به یک صدا
«جاویدان ایران عزیز ما»
که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد، ای شهید
قسم به اسم آزادیبه لحظه‌ای که جان دادی
به قلبِ از هم پاشیدهشهیدِ در خون غلتیده
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید
همه به پیش، همه به پیش
به یک صدا
«جاویدان ایران عزیز ما»
که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد، ای شهید
قسم به عزم همرزمانستمکشان با ایمان
به خستگان جان بر کفدلاوران هم‌پیمان
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید
همه به پیش، همه به پیش
به یک صدا
«جاویدان ایران عزیز ما»

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 15:31 ] [ khanom fatemeh ]

یک …

لحظه لحظه خاطرات بهمنی که یک دفعه بهار شد

بهمنی که بوی گل گرفت و سوسن و یاسمن

بهمنی که غرق شوق و شور بود، انفجار نور بود

دو …

سرزمینی که نگاش به آسمونه و حسابش از زمین جداست

ذره ذره خاکش از غرور و غیرته

سرزمینی که شن کویرشم، لشکر خداست

سه…

بغض ناتموم مادری بالاسر جنازۀ پسر

بغضی که یک‌مرتبه صدا میشه سکوت رو میشکنه

ای تموم بچه‌هام فدای تو یا حسین

این گلم نثار کربلای تو یا حسین

*

ای پدر و مادرم فدای تو یا حسین

زندگیم فدای کربلای تو یا حسین

*

چهار…

ایستادن یه نوجوون بدون ذره‌ای ترس و آرزو

روبروی تانک‌های روبرو

پنج…

اهتزار پرچم سه رنگ

روی گنبد مسجدی که زخمۀ گلوله‌هاست

خنده‌های مردمی که یک صدا می‌گن

«فتح شهر خون کار خداست»

شش…

آسمونی که پر از نوای ربناست

آسمونی که قرق شده با شهاب و رعد و صاعقه

با آیۀ «و ما رمیت اذ رمیت»

آسمونی که کابوس کرکساست

هفت…

چشمه چشمه موج موج

کوچه کوچه رود رود

تو خیابونا به هم رسیدن و یکی شدن

شکستن سردی دی و غرور اهرمن

حالا بازم بشمارن

اینا گزینه‌های روی میز ماست

حالا بازم بشمرید

گزینۀ روی میزتون چیاست

حالا بازم بشمرید

همه میدونن این آخرای قصۀ شماست

هفت … شش… پنج … چهار … سه … دو … یک …

حامد زمانی

[ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ] [ 12:56 ] [ khanom fatemeh ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر ،،، یادگاری که دراین گنبددواربماند

تحصیل عشق ورندی آسان نموداول ،،، آخربسوخت جانم درکسب این فضائل

درازل برتوحسنت زتجلی دم زد ،،، عشق بیداشدوآتش به همه عالم زد

جزدلم کاوزازل تابه ابدعاشق رفت ،،، جاودان کس نشنیدم که دراین کاربماند

سلام ممنون که میاید نظر هم یادتون نره
حتی شده یه سلام خالی
امکانات وب

Mounting created Bloggif